احساس مسئولیت...

 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد ، کارتنی را به سمت تلفن هل داد .

بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و

شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش  داد. پسرک پرسید :

 خانم ، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید ؟

زن پاسخ داد ، کسی هست که این کارها را برایم انجام می دهد.

پسرک گفت: خانم ، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد .

زن درجوابش گفت : که از کار این فرد کاملا راضی است .

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد  داد :

خانم ، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم ،

در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت .

مجددا زن پاسخش منفی بود؟!

پسرک درحالی که لبخندی بر لب داشت ، گوشی را گذاشت .

مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت :

پسر....از رفتارت خوشم اومد

به خاطره اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم!

پسر جوان جواب داد :

نه ممنون ، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم....

من همون کسی هستم که برای این خانم کار می کنه!!!!

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ೋ رهـــƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒــــاااا ೋ

پرنده ي بي بال هم يك پرنده است ..... و حتي بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهايي همان رهايي ... آزادي پرواز توست خارج از وجود واسطه اي چون بال! آيا اين فلسفه ي زندگي نيست كه هنر پرواز را بدون بال بيافريني ؟ پرنده ي بي بال نیز يك پرنده است و اين به تو بستگي دارد كه بالهاي پروازت را در وراي آزادي انديشه هايت جستجو كني يا در كوير مملو از سراب ....

ೋ رهـــƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒــــاااا ೋ

پرنده ي بي بال هم يك پرنده است ..... و حتي بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهايي همان رهايي ... آزادي پرواز توست خارج از وجود واسطه اي چون بال! آيا اين فلسفه ي زندگي نيست كه هنر پرواز را بدون بال بيافريني ؟ پرنده ي بي بال نیز يك پرنده است و اين به تو بستگي دارد كه بالهاي پروازت را در وراي آزادي انديشه هايت جستجو كني يا در كوير مملو از سراب ....

rocio

چه باحال خوشم اومد

بهار

سلام وتبریک تولذحضرت علی علیه السلام اپم نمیای/؟؟/

هستی

[دست] [گل]