دلگیرم از این شهر آشوب ، دلگیر....

 

خدایا: مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان... اظطرابهای بزرگ...غمهای ارجمند...و حیرتهای اعظیم را به روحم عطا کن...و لذتها را به بندگان حقیرت ببخش...و دردهای اعظیم را بجانم بریز........... دکتر علی شریعتی

 

 

 

من برای روسپیان و برهنـــگان می نویسم

من برای تمام بی آبرویـــان عالم هستی

برای تمام کسانی که شرمـــــسارند از دنیا

بر پا خیزید عزیزان ، شما بسیار زیبا هستید! من شما را میپرســــتم

درست است که آفتاب شهر شما را دزدـــیده اند امّا قلبتان نورانی است

بر خود نپیچید و سر بر گریبان فرو نبرید چون شما قربانی شده اید

هیچ گاه خود خواسته بر این راه قدم نگذاشـــــته اید

انگار نکنید که دنیا همینجا به پایــــان می رســـــد

نه!

این تازه اول راه است ، آغازی که پایانی بزرگ را در پی دارد.

من شما را می پرستم ، همچون معـــــــــبود

این انسانها که میبینید زیبا رخسارند همگی ناموس فروخته اند

اینها ابراز علاقه می کنند ولی دشمن همدیگر هســـــتند

اینها عشق را فقط در نام و نشان معنی میکنند

ولی قلبشان تاریک است و محدود

شما در میان اینها زندگی می کنید و صد افسوس که اینها دامان شما را نیز لکه دار ســـــــــــاخته اند!

اینها ماشینی هستند و قدم زدن را کفر می دانـــــــــــند.

ای روسپی با تو هستم هرگز خود را سرزنش نکن ، چون تو یک بار پیشه انتخاب کرده ای و دنبالش میروی ولی این دختران هر روز ننگین تر از دیروز می شوند ، اینها هزاران دروغ میبافند تا رخسار وحشت ناک و بی بنیه خود را پنهان سازند. ولی تو؟ رخســـارت یکیست

همانند ایشان هزاران روی نداری

تو یک نفری ، تصویرت یکیست اما اینها تصویر دیگران را جا میزنند

پس تو خیلی پاک تر و ستودنی تر هســـــــــتی.

این مردمان کف آلود به بی نام و نشانی همگی مستند از می رندان مســـــت

اما ای برهنه ، تو چی؟تو فقط به دنبال نان خشکیده ای هستی ، ولی بر حال ایشان غبطه می خوری. ولی کارت اشتباه است ، چون تو برای به دست آوردن نان خشکیده حق کسی را ضایع نکرده ای ولی این رندان مست جان و مال مردم را خـــــورده اند!

نتوانم فریـــــــــاد زدن اما...

/ 21 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

[بوسه]سلام [بوسه][بوسه]دوست عزیز [بوسه][بوسه][بوسه]یه اپ جدید دارم [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]دوست دارم به من سر بزنی [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]منتظر حظورتون هستم دیر نکنی

محسن

سسسسسسسسسسسسسلام دوست عزیز ایام فاطمیه بر شما دوستداران اهلبیت تسلیت باد

معین کرمانی

ز دست کوته خود زیر بارم#که از بالا بلندان شرمسارم من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم#صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم سلام عزیزم خیلی به روز بود وبلاگت عالیه

azin

خدایا درذهنمان رویای زیبای اندام سبزچناراست.... آپم ومنتظرحضورگرمت... [گل]

الهه طراح

سلام میثم جانم. خوب کردی بهم سرزدی و خوشحالم کردی. //// زیر این اسمان ابری به معنای نامش فکر می کند گل افتابگردان./// چون گذشته زیبا فکر می کنی.سپاس.خوب باش. خوبیهاتو دوست داشته باش.الهه.

قاصدک

سلام.به روزم و منتظر شما.

آذین پارسا

سلام برمیثم عزیز.... به روزم.خوشحال میشم حضورگرمتوداشته باشم[گل] چه عجب ازاین روزنه ها که می بینم...

قاصدک

سلام.سپاس از حضورتون.

داداش کوچیک محمد سلیمی

زندگي گل زردي است به نام غم فرياد سياهي است به نام آه رشته کوهي است به نام آرزو و رودخانه اي است به نام عشق که به درياي صفا مي ريزد زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود. عشق ارزشمند است ، ولی نه به اندازه آزادی . عشق ارزشی والاست ، اما نه والاتر از آزادی. از این رو آدمی دوست دارد عاشق باشد، ولی هیچ د لش نمی خواهد که عشق او را اسیر کند. در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می‌دیدند روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ه