تنها

 

 

 دور و اطرافت پر از دوست و رفیق و اقوام و.... همیشه سرت شلوغه.

اما...!

یه موقعی هستش که دیگه هیچکس رو نداری که باهاش صحبت کنی ، برو بیا داشته باشی ...؟

خاله ، عمه ، عمو ، دایی ، پدر ، مادر ، خواهر ، برادر، دوستات خلاصه همه یه جورایی دیگه باهات رابطه ندارن - قطع ارتباط -  (به هر دلیلی)

خدا میگه همه رو گرفتم که دیگه به من نزدیک بشی که فقط فقط با من صحبت کنی......

میگه برو حالشو ببر تنهات کردم که فقط مال من بشی ...  

خدایا راضی هستیم به رضای تو    

/ 3 نظر / 14 بازدید
ْاحسان

سلام این متن آخریت خیلی جالب بود اما به نظرم به تو هیچ .... " چه کسی میداند که تو در پیله خود تنهایی پیله ات را بگشا تو به اندازه یک پروانه ......."

حانی

های آر یو گود ؟ احسان هم گفته که متن جالبی هست [سوال] اما یه چیزی که اینجا جالبه اینه که با این نوشته وبلاگت وارد مرحله جدیدی شده [اوه] همه اونایی که تقریبا میشناسنت میدونن که تو تیکه زیاد می اندازیو حرفاتو یه جور دیگه میگی [ابرو] حالا جون عزیز منظورت چیه نگو منظور نداری [منتظر]

صادق

یسیار زیبا و دلنشین بود با اینجور مطالب حال می کنم.