|
حرف های آسمانی به نام بخشنده بزرگ ، داوربرحق خداوند ایثار و انصاف
| ||
|
دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است سؤال این بود: "نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چیست؟" من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا باید میدانستم؟ من برگه امتحانى را تحویل دادم و سؤال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آنکه از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سؤال کرد آیا سوال آخر هم در بارمبندى نمرات محسوب میشود؟ استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدمهاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتى اگر تنها کارى که میکنید لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد.
[ پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٤ ] [ ٦:٥٦ ب.ظ ] [ میثم ]
همه روز اول صبح سکه مهرو محبت را از قلک دل برداریم وببخشیم به اول نفری که به ما می تابد اولین عابر امروز که از کوچه ما می گذرد و صمیمانه بگوییم : "سلام" [ یکشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٤ ] [ ۳:٥۳ ب.ظ ] [ میثم ]
|
||
| حرف های آسمانی | ||