حرف های آسمانی
به نام بخشنده بزرگ ، داوربرحق خداوند ایثار و انصاف
دوستان من ♥

 

مردی در کنارجاده ، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ

می فروخت.

چون گوشش سنگین بود ، رادیو نداشت .

چشمش هم ضعیف بود ، بنابراین روزنامه هم نمیخواند....

او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های

خود را شرح داده بود.

خودش هم کنار دکه اش می ایستاد ومردم را به خریدن

ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند...

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد .

وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد... به کمک او پرداخت...

سپس کم کم وضع عوض شد؟

پسرش گفت: پدر جان مگر به اخبار رادیو گوش نداده ایی؟

اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد

شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.

باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هرچه باشد پسرش به مدرسه رفته

به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند

پس حتما آنچه می گوید صحیح است.

بنابر این کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و

تابلوی خود را هم پایین آورد ودیگر در کنار دکه

خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد...

فروش او ناگهان شدیدا کاهش یافت .

 او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت :

پسر جان حق با توست ، کسادی عمومی شروع شده است.

 

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده است...

"اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران

اندیشه های شما را شکل می دهند.

خواسته های خود را عملی

سازید و گرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند..."

 

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد

اما به خاطر افکار پسرش ، تصمیمش رو عوض کرد وافکار

 پسر روی اون تاثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره

باعث ورشکستگی  می شه و تلقین بحران مالی کشور ، باعث

شد که زندگی اون آدم عوض بشه...!

 

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها

اعتماد بی خود می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب

می کنیم بلکه حتی چیز دیگه ای رو نمی بینیم

و چشمامون رو به روی حقیقت ها می بندیم...

 

خداوند به هم ما فکر ، فهم و شعور بخشیده

تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم.

بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن  که بعد ما رو

پشیمون کنه ، کمی فکر کنیم وراه درست رو انتخاب کنیم و

با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم...

چون زندگی مال ماست....

 

 امیدوارم تو این دوره که به قول خیلی از کارشناسای دین و

دانشمندان "آخر الزمان" نام گرفته ... هممون با تحقیق راه

خودمون رو پیدا کنیم و نه اینکه استناد کنیم به حرف عزیزانمون

و ....

همه ما فقط مسئول پاسخگویی به کارهای خودمون هستیم...

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

سلام

سال جدید مبارک همه دوستان و عزیزانم باشه... ان شالله...

 

تو زندگیم هر وقت به بن بستی هم رسیدم سعی کردم ناامید نشم

و امیدم رو حفظ کنم...

حرفهام از ناامیدی نیست...

همه ما بهترین دوران واسمون به نوعی کودکی بوده...

چون زیاد به مسائل پیرامونمون

توجه نمیکردیم... البته واسه اونایی که

 الان هم توجه نمیکنن شاید حالا هم فرقی نکرده باشه...

 

خیلی حال بدی هست وقتی پر باشی و ندونی از چی بنویسی....

 

از حال دوستت که مادرش سرطان گرفته و دوست داری

کمکش کنی و نمیدونی چطوری؟

 

از اون پیر مرد و پیر زنی که تو این شب عیدی با این همه بریز و بپاش

مردم ما.... باز پولی ندارن که میوه بخرن و ساعت یک شب

 کارتن های جلوی میوه فروشی رو میگردن....

 

خـــــــــــــدا .....

 

میگن درغگو دشمن خداست!

                                  چقدر دشمن داری خدا......

 

خدا من که میدونم نمیتونم دنیا رو عوض کنم...

پس کمکم کن حداقل شرمندت نباشم...

 

هرچه من سوختم از آتش فهمیدن بود...

                            کاش از روز ازل هیچ نمیدانستم...

 

[ جمعه ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

و

«من جن وانس را "نیافریدم" جز برای اینکه عبادتم کنند...»

                                                      (ذاریات 56)

 

     خدا تو قرآن خودش که تو خونه همه ما هست و اما دیگه کمتر بهش نگاه میشه!

گفته من شما رو آفریدم که " فقط " من رو عبادت کنید یعنی

 در تمام طول شب و روز با یادش بگذرونی و غافل نشی و در هر لحظه عبادتش کنیم....

 

اما آیا ما این کار رو انجام میدیم .... یا یاد خدا شده حاشیه ....

به خودمون بیاییم

 

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

                       عالـم ز دست رفت تو پا در رکـاب کن

 

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

تا حالا فکر کردی که زمان چقدر سریع می گذره؟

چه سوالی بود پرسیدم حتما فکر کردی!

روزها به سرعت سپری می شن و خیلی وقت ها باز منتظری که زمان بگذره

و فردایی بیاد که باز به گذشته ختم میشه....

اما، اما "زمان حال" خیلی وقتها

 این وسط ها می میره و گم میشه...

 خیلی وقت ها ناامید میشی که فردا اون چیزی که می خوای اتفاق بیافته ، نیافته...

عید اومد با همه خوشی هاش رفت...تابستان با همه گرما و حرارتش...

رمضان با همه سختی ها و شیرینی هاش...محرم...

چقدر منتظر این ها بودیم؟.....

روزها میان و میرن و ما هر روز به مرگ نزدیکتر....

 اما آدم تر شدیم؟

بهتر شدیم؟

حواس هامون جمع باشه که باید تو یه دنیایه دیگه بابت ثانیه به ثانیه هاش جواب بدیم!

چندبار از همین عید نوروز 90 تا الان تصمیم گرفتی یه کاری رو انجام بدی

اما همش پشت گوش انداختی وسپردی به فردایی که هنوز نیامده....

چندبار بی تفاوت از کنار مسائلی گذشتی که گاهی اهمیتشون برای خیلی ها مثل هواست....

چند بار می تونستی با لبخندت فقط "با لبخندت" دل یه انسان رو شاد کنی اما ....

 در هر لحظه زندگی می تونی هم چیز خوب ببینی هم بد، انتخابش با خودته....

اما.... یه پند کوچولو...

پس تا دیر نشده شروع کنیم...

هر روز فکر کن آخرین روز زندگیت هست پس به بهترین نحو زندگی کن

به همه احترام بگذار ، به همه عشق بورز ، به همه کمک کن ....

امیدت به خدا باشه....

با امید به هم انرژی بدیم و یکی بشیم.... اما غافل نه...

خدا میگه:" قطع می کنم امید بنده ای رو که امیدش به غیر از من باشه"

پس به امید خدا شروع کن با همه سختی های راه....

 

همه باهم برای ایرانمون

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او

                           علمی که ره به حق ننماید جهالت است

دم از ایران می زنیم...

دم از کوروش کبیر می زنیم که مال دو هزار و اندی سال پیش

هست...

دم از امید می زنیم وانتظار می کشیم که یه مولای سبز پوش

بیاد ودنیارو گلستان کنه...

گیر افتادیم تو محلی بین گذشته و آینده ولی یقین دارم اسمش

"حال" نیست ! چون کسی که تو حال زندگی کنه سراسر

انرژی هست...

به کوروش افتخار می کنیم ؟ پس چرا انرژی نمی گیریم .... مگه

نه این که باید مغرور بشی و پر انرژی تا سعی کنی ، خودتو،

ایرانتو ،دنیاتو بسازی نه این که به پاش بسوزی... حتی اگر

بدترین بلاها هم سرمون اومد...(با بدترین بلاها ، باز بجنگیم...)

به یه مرد کامل ایمان داریم که یه روزی میآد .... میآد و ....! به

باورهاش و خواسته هاش یقین داریم...

اگه به همه اینا یقین داری که می دونم داری به این هم یقین

داری که ما در قبال هم مسئولیم ... مسئولیتی سنگین....

ما بیهوده فرستاده نشدیم رو زمین... ما واسه

مهربونی،عشق،محبت،رسیدن به کمال و.... اومدیم نه واسه 

این که فحشا کنیم ، خودمونو در گیر یه سری کار مد گونه و...

کنیم.

سالها  بعد از ما چی می مونه به یادگار از مایی که داریم فقط از

بزرگانمون حرف میزنیم و به اونا می نازیم این وسط پس خود ما

کجاییم...؟

قرار نیست همه آدما ابن سینا و ... بشن ولی می تونن تو صنف

کاری خودشون سعی کنن یکی از بهترین ها باشن...

تو لابه لای اسم های بزرگ اسم های گم نامی هستن که ما

نمی شناسیم اما شاید به مراتب کارهای بزرگتری از آدم های

بزرگ کرده باشن ...

اما الان اکثر مردم داره افکارشون منفی می شه ... اون فکر رو

بزرگ می کنن بعد به اطرافیانشون ارائه میدن بعد به طور

تصاعدی این افکار .... وای.

اما ما کجای این قضیه هستیم؟ ما که نمیتونیم انرژی مثبت بدیم

حداقل انرژی منفی هم ندیم همش منفی ننویسیم (شاید خنده

دار باشه اما در قبال تک تک آدمای اطرافمون مسئولیم)... واسه

از بین بردن یه انرژی منفی از یه شخص حداقل باید دو برابر یه

آدم خنثی زمان گذاشت تا به مرحله خنثی برسه....

همه ما باید دست به دست هم بدیم ، باید یه انرژی مثبت

محض و واحد بشیم تا ایرانمون رو دوباره به اوجش

برسونیم(دولت و .... رو بیخیال از خودمون شروع کنیم.)... به

خدا همه ما غم و غصه  داریم مشکل داریم محدودیت داریم اما

به  قول "یاس" عزیز آدم همیشه تو این محدودیت ها و سختی

ها ستاره میشه...

بیاییم هم ما (فارغ از رنگ و زبان و قوم و مذهب) همه کمی ها

و کاستی های ایرانمون رو به جون بخریم... و بسازیمش تا

آیندگان به وجود ما افتخار کنن...

 پس دور انرژی منفی و غم یه خط قرمز بکشیم...

[ دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 نامدگانـ و رفتگانـ

        از دو کرانه زمانـ

                  سویـ تو میـ دوند هانــ

                                ایـ تو همیشه در میانــ

 

این جمله معروفه کـــه میــگه وقتــیـ نمیدونیـ کجا میخوایـ بریـ چه فرقیـ میکنه از چه راهیـ بریـ؟

ماه رمضونـ داره تمومـ میشـــه...

به اینـ فکر می کنمـ که چقدر منتظر بودیمـ بیاد.....میـــــــترسمـ .... از گذر زمـــــــــــان... ازعقربه هاییـ که

دارن میدونـ...

واقعا کجا میریمـ میخوایمـ چه چیزیـ رو فتح کنیمـ....

دلگیر میشمـ از غمیـ که هر روز بیشترو بیشتر میشه تو حرفا تو نوشته ها تو برخوردا تو همـــِ چیز.....

وقتی سرمو برمیگردونمـ عقبـ رو نگاه میکنمـ میبینمـ چقدرآرزو داشتمـ که لحظه شماریـ میکردمـ بهشونـ برسمـ

میترسیدمـ که نرسمـ و حالا دیگه واسمـ خاطره شدن.... چقدر غمـ و دردسر و مشقتـ ، که به خدا شکوه میکردمـ

 چرا من ؟ اما حالا میبینمـ تو همشونـ حکمتـ ، امتحانـ ، هدیه و ... خلاصه یـِ لطفیـ بوده...

چقدر سریعـ گذشتنـ همشــــــــــونـ همـ سختـیـ ها هم خوشیـ ها .... باقیشـ همـ همیــــنطور؟!

اما نـَـــــــ

منـ دیگه تجــــربه دارمـ...

غیراینه که خدا داره همیشه آدمارو امتحانـ میکنه ؟

غیراینه که خدا با امتحانـ بنده هاشـ به اونا قیمتـ میدهـ ؟

غیراینه که خدا صدایـِ هر کی رو بیشتر دوستـ داشته

باشه یه مشکلـ هدیه میکنه بهشـ ؟

هر کیـ امتحانشـ سختـ تر باشه ارزششـ بیشتر نیستـ ؟

مگه ماهمه از خدا نیستیمـ ؟

مگه خدا انرژی مثبتـ محضـ نیستـ ؟

پسـ چرا غصه بخوریمـ ؟ چرا ناراحتـ باشیمـ ؟ چرا با درد بنویسیمـ ؟

 پسـ بیایمـ اینـ انرژیـِ مثبتـ و حالــ قشنگیـ کـــه از ما رمضانـ هدیه گرفتیمـ و نگـــَه داریم و

 خودمونو بسپاریـــمـ به دستاشـ

  با انرژیـــ باشیمـ ، شاد باشیمـ و شادیـ رو به همه مردمِـ ایرانمونـ هدیه کنیمـ و دوستشونـ داشته باشیمـ با هرنژاد و

 ... دوستشونـ داشته باشیمـ نه به خاطر کسیـ به خاطرخودمونـ...

 

تاروپود عالمــ امکانـ بـِ هم پیوسته استـ

             عالمیـ راشاد کرد آن کس که یکـ دلـ شاد کرد

 

تا ایرانمونـ سراسر انرژیـ بشه و با اینـ انرژیـ آبادش کنیمـ...

تا همـ خدا راضیـ باشه...

همـ میراثـ دار خوبیـ برایـ کوروشـ بوده باشیمـ...

همـ صاحبـ عصر از ما خشنود.....

اونوقتـ دیگه وقتـ پریدنـ غصه نمیخوریمـ  اینا که همشـ

میگذشتـ چرا با شادیـ و مهربونیـ نگذشتـــــ...

 

اینـ نفسـ فردا به آسانیـ نمیـ آید به دستـ

                    پسـ به شادیـ بگذرانشـ تا که هستـ

 

 

[ شنبه ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

این سکوتم میثاقیست مخصوص ، میان من و او !

بگذار خاموش بمانم...

بگذار دیگر نبینم...

شاید این اتفاق بهتر باشد.

"دل من شاید آن قطاریست که به مقصد خدا می رود"

خدایا به من قدرت پذیرش بده!

[ جمعه ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٧:۱٩ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

یه وقتایی هست فکر میکنی که خدا باهات کاری نداره ، هرچی میخوای یه کاری رو انجام بدی نمیشه ، هرچی میخوای چیزی رو به دست بیاری نمیشه اصلا انگار به همه گفته که به تو بگن نه نمیشه...!

 آره فکر میکنی تنهات گذاشته بد جور ، فکر میکنی صاحب نداری.( داری اشتباه میکنی باهات خیلی کار داره)

اما تو طرف دیگه قضیه یه نفر هست که هرچی میخواد میشه همه کاراش رو روال هست همه چیز سرجاشه خلاصه اوضاع مرتبه فکر میکنه این لحظات بهترین لحظات زندگیش هست فکر میکنه خدا خیلی دوستش داره ( درست فکر میکنه)

آره پیش خودت میگی عدل خدا کو؟

اما نمیدونی (یعنی میدونی اما به روی خودت نمیاری یا یادت رفته) که خدا داره امتحان میکنه ... همیشه ، همه جوره

پس هرچی امتحانت سخت تر بود بدون بیشتر دوست داره ...

شکوه وگلایه نکن ، کفر نگو سعی کن از این امتحان دست پر بیایی بیرون تا خدا فخر تورو به فرشته هاش بفروشه بگه این بنده ی منه.....؟!  

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۳٠ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

  بعضی وقتها دلت می گیره یه حس خاصی داری ،  اشکات راحت میآن پائین به قول استاد امین تارخ دنبال بهونه می گردی خودت رو بزنی به صحرای کربلا...

 با خدا حرف می زنی ....!

حرف ، حرف ، از یه جای دیگه شروع می کنی می رسی به یه جای دیگه ...

خدا فقط و فقط و فقط سکوت می کنه...

ناراحت می شی!!!!!

یه لحظه همه چیزو فراموش می کنی ، طلبکار میشی....

فریاد می زنی خدایا مگه من با تو حرف نمی زنم پس چرا جوابمو نمیدی...  می دونم گناهکارم.... می دونم....

اما بنده ی توام 

باز هم کم طاقتی می کنی...

با یه آهی می گی خدایا حق داری ؟

یک آن سکوت خاصی (معروف به سکوت مرگ) همه جا رو فرا می گیره ...!

یه دفعه باد پرده اتاقت رو به بازی در میاره ...

خداست ، میگه :

بنده ی من ...

            به احترام حرف زدنت سکوت کردم و به تمام کائنات دستور دادم که سراپا به حرفات توجه کنند ، ادامه بده ....

اما تو همین لحظه گوشیت زنگ میخوره و تو دوباره درگیر روزمرگیهای خودت میشی ...

 

[ شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٧ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

 

 

 دور و اطرافت پر از دوست و رفیق و اقوام و.... همیشه سرت شلوغه.

اما...!

یه موقعی هستش که دیگه هیچکس رو نداری که باهاش صحبت کنی ، برو بیا داشته باشی ...؟

خاله ، عمه ، عمو ، دایی ، پدر ، مادر ، خواهر ، برادر، دوستات خلاصه همه یه جورایی دیگه باهات رابطه ندارن - قطع ارتباط -  (به هر دلیلی)

خدا میگه همه رو گرفتم که دیگه به من نزدیک بشی که فقط فقط با من صحبت کنی......

میگه برو حالشو ببر تنهات کردم که فقط مال من بشی ...  

خدایا راضی هستیم به رضای تو    

[ چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٠ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ میثم ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.


اکنون همه چیز برای انجام مشیت الهی راه می گشاید، و حق من در پرتو فیض ،وبه گونه ای معجزه آسا به من می رسد. اینک گذشته ها و هرچه راکه فرسوده و کهنه است کنار می گذارم. _____ باشد که نظم الهی در ذهن و تن و امورم برقرار گردد. "اینک همه چیز را نو می سازم." _____ با موانع طرح دوستی می ریزم تا هر مانعی پله ای شود برای بالا رفتنم.هرچه در این عالم وجود دارد:- مرئی و نامرئی- درکار است تابه حق خود برسم. _____ اراده انسان ناتوان تر از آن است که بتواند در اراده ی خدا دخالت کند. اکنون اراده ی خدا در ذهن و تن وامورم انجام گرفته است. _____ از استاد عزیزم بانو "فلورانس اسکاول شین"
فروشگاه اينترنتي ايران آرنا